«کوچ»

    پلک های پنجره پژمرد

   وقتی سکوت کوچه را

   پای برگشتنم، پر نمی دهد!

 

 

   پنجره

   ماتم گرفته است

   از آغاز هلهله ی مست

   دست های کوچ دهنده ات ...

عروس دریا

 

سپرده ام

اسکله را آذین ببندند

و ماهی ها

ساقدوش مان شوند

امشب،

عروس دریایی ساده ای می شوم

بی تاب نگاه سرد تو...