« یکی بود، یکی نبود »
خانه ای که در پناه سایه ای نبود
همنشینی داشت که نامش را بلد نبود
گهواره ای بود و کودکی که در آن نبود
قصّه ای می خواست که دیوی در میان نبود
***
مردِ مُرده ای که چوپان هم نبود
گلّه ای را به چرا برد که مال او نبود
گلّه را گرگی درید که پیراهن یوسف
لکّه ی ننگ پیشانی اش نبود
***
دیوی تنوره کشید و گرگ گم شد
در درّه ای که در مِه پدیدار نبود
گهواره خوابید و شهرزاد هنوز
قصّه ای می خواند که در آن کسی نبود...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱/۰۵/۱۶ ساعت 1:47 PM توسط شیرین رحیمی
|