تصویر "آه"

 روی میز کنار تخت، یه دسته ورق و یه روان نویسه، نوت بوک روی پاهامه و انگشتام له له میزنن واسه ردیف کردن فکرای درهم و برهمی که به سرعت برق از سرم میگذرن، ...

سرمو برمیگردونم و بهش نگاه میکنم، تعجبی نداره... وقتی دیشب با داد و هوار افکارشو به زبون آورد و مثل همیشه له ام کرد، الان بایدم اینطور راحت و عمیق بخوابه!

 نه این بارم انگشتام به گرد پای فکرام نمیرسن، به هیچ روشی نمیتونن "آه" بکشن ...