چله نشین آرزو
چله نشین آرزو!
کاش می رفتی
نه از این صفحه و دفتر
و نه از این خانه و کوچه
کاش می رفتی
از خاطر همه ی خاطره ها
از آه ها
از لب گزدیدگی بغض ها
از شب های دود زده
اشک های نمک سود شده
و از این مه بی پایان سردرگمی
که حلقه حلقه به دور گلوی فریادم
حلقه شده و راه نفس را گرفته
/اما نه راه آه کشیدنم را/
کاش می رفتی
دور از نهایت بردباری ها
و نهایت چشم اندازی که در آن
من تو را می دیدم و تو من را نه
کاش می رفتی با همان شتابی که این سال ها
دورنمایش را به نمایش می گذاشتی...
دیگر پای ماندنم درکنار تو لنگ می زند
و خسته ترینم از این حضور بی حضور تو
برو / همین امروز و همین لحظه / برو!
آن چنان که تیر هیچ خاطره ای
بر خاطر تو، در یاد من ننشیند
و عاقبت
آسوده خاطر نگاه دارم که - چله ات - ابدی است...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۱۸ ساعت 11:59 AM توسط شیرین رحیمی
|